تبليغاتX
خدا_عشق_اميد








دلتنگي

سلام بچه ها
اين پستم با بقيه پست هاي ديگه ام فرق ميكنه امروز ميخوام حرف دلمو بزنم دلم خيلي تنگه خيلي خيلي
دلم براي عزيزم خيلي تنگ شده يادم نمياد كه قبلا از دلتنگي بهش گفته باشم شايد چون اصلا فرصتي براي دلتنگي نبود و اون هميشه بود
دلم برات به اندازه تمام دنيا و آدم هاش تنگ شده دلم ميخواد فرياد بزنم كه دلم برات تنگ شده نميدونم چرا وقتي بهم گفتي كه دهم امتحانت تموم ميشه روز دهم خيلي دلتنگت شدم خيلي و برات بيتابي ميكردم و انگار داشتن تورو از من ميگرفتن
چرا چرا اين حس بهم دست داد تو كه خيلي وقت بود ديگه به من تعلق نداشتي مال كسي ديگه بودي ولي چرا اينقدر بيتاب بودم و گريه ميكردم
خواستم گوشي رو بردارم و بهت زنگ بزنم ولي اينكارو نكردم گريه كردم و دلم نميخواست ديگه بهت زنگ بزنم چون ديگه تو مال ديگري هستي هرچند بازم بگي اشكال نداره ولي ديگه دلم راضي نميشه
سه روز پيش دليل بيتابيمو فهميدم وقتي اومدي و تو وبلاگم اون چيزارو نوشتي
چرا اون حرفو زدي چرا گفتي دلمون واست سوخت
تو كه هيچوقت اين حرفو نميزدي و من ميدونم اين حرف تو نيست
با اينكه دلم شكست ولي بازم دوست دارم و دلم خيلي واست تنگه
دلم واسه شوخي كردنات واسه سربه سر گذاشتنات واسه خنديدنت واسه حرفات واسه آرامشي كه بهم ميدادي خيلي خيلي تنگ شده


تو كه ميدونستي من فقط اين دنيارو دارم پس چرا خواستي اينو هم ازم بگيري دلمو گرفتي بس نبود
بچه ها من كم آوردم شايد عزيزم هم همينو ميخواست ميخوام برم و نميدونم كي برميگردم شايد براي اون نيست كه ميرم ولي حالم خيلي خوب نيست يجورايي خسته شدم از دروغ گفتن خسته شدم
دلم ميخواست هميشه بودي تا باهات از دلتنگي هام بگم و تو هم منو آروم كني
دلم ميخواست........



اين شعرو از داداش رسول برداشتم البته قسمتيشو
داداش رسول ببخش كه بدون اجازت اينكارو كردم چون نبودي كه ازت اجازه بگيرم
اين شعرو تقديم ميكنم به عزيزم
ميدونم كه چشم به راهته
اون كسي كه با تو ياره
اما احساس قشنگي تورو به ياد من مياره
مثل آينه رو برو مه
شباي با تو شكفتن
همه هم ياد گذشته منو راحت نميذاره


چي ميخواستي
چي ميخواستي
كه به پاي تو نذاشتم
از همون روزي كه عشق تو مال من شد
چشم پاك تو خداي دل خوش خيال من شد
من به يمن بودن تو، تو سياهي قد كشيدم
اما از همه حظورت تنها سايه ات مال من شد

دلم ميخواد فراموشت كنم ولي خيلي سخته ديدي كه هركاري كردم نتونستم خدا تنها كسيه كه واسم مونده خدايا خودت كمكم كن و دستمو بگير نذار تنها بمونم خوب ميدوني كه تنهايي منو داغون ميكنه
خداجونم ازت خواهش ميكنم فراموشم نكن ميدونم كه تو تنها كسي هستي كه هميشه به حرفام گوش ميدي



عزيزم دوست دارم و بخاطر دوست داشتن پاكي كه بينمون بود دوست دارم كه خوشبخت بشي و آرزو دارم كه
به اون چيزي كه ميخواي برسي و كنار اون كسي كه دوسش داري خوشبخت بشي
دوست دارم به همه آرزو هات برسي دوست دارم كه به اون آرزوت كه مكه رفتن بود برسي وقتي بهم گفتي ممكنه شهريور بري خيلي خوشحال شدم دعا يادت نره برام دعا كن ميدونم كه گفتي يادم نميره
دوست دارم كه هميشه لبخند و خنده رو لبات باشه و ارزوي يه دنيا شادي و موفقيت رو برات ميكنم

دلم ميخواست الان بودي تا از دلتنگيهام كم كني
هميشه به يادتم و با يادت زندگي ميكنم اگه اومدي و اينارو خوندي از اون خنده هاي خوشگلت يكم هم واسه من بذار و برو كمي برام بخند
تو هر حرفت با شادي و خنده بود يادش بخير
يادته هميشه اين تو بودي كه صحبت ميكردي و من هميشه ميگفتم ساكت بذار منم صحبت كنم ولي تو ول كن نبودي
ياد خاطرات خوشمون بخير ميدونم كه اگه الان بودي ميگفتي اينارو فراموش كن
يادته وقتي بعد خيلي وقت تماس گرفتم بازم منو خندوندي و گفتي تو بايد شاد باشي
ولي فكر نكردي كه وقتي قطع ميكنم دلم خيلي بيشتر واست تنگ ميشه
يادته وقتي ميگفتم كاري نداري تو ميگفتي از اولش هم كاري نداشتم و ميخنديدي و من بهت ميگفتم لوس و تو بيشتر ميخنديدي
يادته يه بار يه حرفايي بهم زدي خيلي ناراحت شدم و گوشيتو قطع كردم با اينكه ميديدم ميخندي ولي اعصابم خورد شد و قطع كردم و تو اس ام اس زدي كه چون دوست دارم باهات شوخي ميكنم
دلم واسه تمام با تو بودن ها تنگ شده
دلم ميخواست الان خيلي گله ها ازت ميكردم ولي ميدونم كه فايده نداره
فقط ميخوام بدونم چرا هيچوقت دعوام نميكردي ميدونم كه ميگفتي خودت بايد بدوني اشتباه كردي ولي چرا وقتي دوباره زنگ زدم منو تحويل گرفتي چرا هربار كه ميرفتم و دوباره برميگشتم با روي خوش و با مهربوني باهام رفتار ميكردي چرا عصباني نميشدي ميخواستي من خجالت بكشم


يه مدت بود عوض شده بودي ديگه اون عزيزي نبودي كه من ميشناختم و ديگه از شوخي خبري نبود بهت ميگفتم چته ولي چيزي نميگفتي ازت خواهش كردم بهم بگي گفتي به خودم مربوطه
يادته شب تولدت با چه شوقي بهت زنگ زدم و تولدت رو تبريگ گفتم ولي تو هنوز همونجوري بودي من باز سوالمو تكرار كردم و تو گفتي حرف ديگه اي نداري بزني
من يه چيزي گفتم عصباني شدي تو رو هيچوقت اينجوري نديده بودم يه حرفايي بهم زدي كه دلمو شكوند
وقتي تلفنو قطع كردم تو اس ام اس زدي كه من انگشتر نامزدي بردم و دارم نامزدي ميكنم باورم نشد خيال كردم كه داري مثل هميشه باهام شوخي ميكني
وقتي زنگ زدم و ديدم جدي هستي باورم شد ولي بازم نميتونستم قبول كنم ميدونم كه تو هيچوقت بهم دروغ نميگفتي ولي دلم قبول نميكرد بعد دو هفته كه باهات تماس گرفتم و نامزدت گوشيرو برداشت باورم شد كه نامزدي كردي
ازت ممنونم بخاطر همه چيزايي كه يادم دادي بخاطر عشق و اميدي كه تو دلم به وجود آوردي به خاطر رفتاري كه باهام داشتي
هنوزم ميگم دوست دارم و عاشفت نبودم شايدم به قول تو عاشق بودم ولي خودم قبول نداشتم چون به نظر من اگه عاشقت بودم پس چرا هيچوقت نخواستم بيام پيشت
دوست دارم نميدونم تا كي شايد تا وقتي كه يكي مثل خودت جاي تورو تو دلم بگيره
ولي تو اين مدت نميدونم براي چي خيلي بيشتر از هميه دلم واست تنگه
تو هميشه عزيز دلم بودي و خواهي بود به قول خودت صفايي كه داشتي منو ديونه كرد
يادته به دوستم گفته بودي زهرا دختر مغرور و خودسريه
ديدي كه غرورمو شكوندي



دلم واسه همتون تنگ ميشه
داداش مهدي و داداش بهزاد عزيز از اينكه خواستين كمكم كنين ممنون و منو ببخشين
دلم واسه آوا جونم واسه بولوت جونم واسه گيشنيز و شنبليله جونم
دلم واسه داداش رضا با اون كوچولويي كه تو راه داره و زيگ زاگ عزيز
واسه داداش حامد واسه بابا سها و مامان ستاره جونم
واسه قصه گو جان واسه سوگند جان واسه عمو جون واسه همه شماها
دلم واسه همتون خيلي خيلي تنگ ميشه
شايد اينجوري بهتره دلم ميخواد وقتي برميگردم به آرامش رسيده باشم و دلتنگي هام از بين رفته باشه
شايد نظرم عوض شد و زود برگشتم


آوا جان من فكر نميكردم كه اصلا تو مسابقه شركتم بدي چه برسه به اينكه بخوام برنده هم بشم چون نوشتم اونقدر هم زيبا نبود و فقط حرف دلم بود همين
از لطفت خيلي ممنون


خداحافظي برام سخته ولي




نوشته شده در شنبه 15 تیر1387 ساعت 1:29 توسط زهرا
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت


مادر

مادر تا ابد دوستت دارم و به تو محتاجم.زميني كه بر آن ايستاده ام از عشق تو سرشار است من منتظر لبخند مهربان و پرغرور تو هستم،لبخندي كه هر گره اي را باز مي كند دوستت دارم براي تمامي لحظاتي كه به خاطر من رنج كشيدي

 

...................................................

سلام سلام

بازم اومدم،ديروز امتحانام تموم شد راحت شدم نميدونيد دلم خيلي واستون تنگ شده بود و خيلي خوشحالم كه منو فراموش نكردين و واسم دعا كردين ممنون

دنياي مجازي رو دوست دارم چون بدي در اون جايي نداره و همه همديگرو دوست دارن و به فكر هم هستن آدم هاش بي ريا هستن ولي تو دنياي واقعي اينطوري نيست روز مادر رو با كمي تاخير به تمامي مادران دنيا مخصوصاً مادر خودم تبريك ميگم و دست همه مادرا رو ميبوسم و امیدوارم که همیشه سایه شون رو سر بچه هاشون باشه

همچنين تولد خواهر يكي يدونه ام رو بهش تبريك ميگم نوشين جون تولدت مبارك خيلي خيلي دوست دارم اميدوارم هميشه شاد و موفق باشي اينا همه واسه یدونه آبجی گلمه

ميخواستم عكس كيك تولدش رو اينجا بذارم ولي بلد نيستم خيلي خوشگل و خوشمزه بود جاي شما خالي

من به همه شماها سر میزنم ولی ممکنه کمی طول بکشه گله نکنین پس چرا نیومدی حتما حتما میام

 

 



نوشته شده در پنجشنبه 6 تیر1387 ساعت 17:18 توسط زهرا
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت


خدايا

خدا را در آن دورها جستجو نكن،عاشق جستجوگر تو نيستي،عاشق اوست
تو طالبي پس طلب كن،او همين جاست در خانه است
............................................

اول اينكه خيلي خوشحالم داداش بهزاد برگشته و وبلاگشو دوباره باز كرده بهش تبريك ميگم و اميدوارم كه هميشه شاد باشه

دوم اينكه افراد مذكري كه لينكشون ميكنم بهشون داداش ميگم و اونارو مثل داداش خودم ميدونم پس لطفاً از داداش گفتن من سواستفاده نكنيد و اگه منو مثل خواهر خودتون ميدونيد نظر خصوصي ندين و اينو ميدونم كه به من لطف دارين،از ابراز لطفتون ممنونم ولي لطفاً خصوصي نظر ندين

سوم امروز به اون كسي كه برام روزي دوست داشتني ترين و عزيزترين بود تماس گرفتم و اونو شاد ديدم و از شاديش خيلي خوشحال شدم و اميدوارم كه هميشه شاد باشه و براش آرزوي موفقيت و خوشبختي ميكنم

چهارم اينكه من تا بعد امتحاناتم نميتونم آپ كنم و دوستاني هم كه ميان سر ميزنن و نظر ميدن بعد امتحاناتم به تك تكشون سر ميزنم
منو فراموش نكنيدا،دلم واستون تنگ ميشه

انگار دارم ميرم سفر قندهار، چكار كنيم ديگه دلمون كوچيكه

واسم دعا كنين تا تو امتحاناتم موفق بشم دعا يادتون نره ها

http://tandis-eshgh.persiangig.ir/image/2zsqws4.jpg



نوشته شده در چهارشنبه 8 خرداد1387 ساعت 2:9 توسط زهرا
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت


خدا

روي هر پله كه ايستاده باشي خدا يك پله بالاتره
نه براي اينكه يادت بندازه كه اون خداست و تو بنده اي
براي اينكه دستت رو بگيره و تورو بالاتر ببره
............................................
سلام دوستان
اول اومدم يه تشكر مخصوص از دوستان وبلاگي( گيشنيز و شنبليله جون،بچه هاي گروه تام كه آقاي سوشيانت و آقا محمد بودن، شيطونك جون،آقاي مولانا و آقاي بردستاني)بكنم و منو خيلي شرمنده خودشون كردن
انشاالله در زمان ديگري بقيه دوستان كه نشد ملاقاتشون كنم رو زيارت كنم


دوم اينكه دوباره شنبليله جون منو به بازي دعوت كرده
از دست اين شنبليله جون!!!


قوانین بازی:
۱۰ تا چیزی که دوست داری+۱۰ تاچیزی که دوست نداری=۵نفر دعوت به بازی میشن

دوست داشتنيها:

1-خداي هستي
2-پدر و مادر مهربونم و خواهر برادر هاي خوبم
3-دوستاي خوبم زهره جون و عاطفه جون و دوستان وبلاگي
4-گل درست كردن و به وبلاگ سر زدن
5-رنگ آبي آسموني و سبز پسته اي
6- رفتن به مكان هاي زيارتي مثل مشهد و قم و ....
7- غذا درست كردن
8-كتاب خواندن و فيلم نگاه كردن
9-زير بارون و كنار درياو جنگل رفتن
10-پياده روي و كوه پيمايي
و........

دوست نداشتنيها:
1-دروغ گفتن
2-دوست داشتن الكي
3-تهمت زدن
4-كنايه زدن
5-بيكار بودن
6-غذاي شيرين مثل شيرين پلو و هويج پلو
7-آدم هاي جلف و سبك
8-رنگ مشكي
9-امتحان دادن
10-يك سري چيزا كه بعضي دوستان ميدونن
ببخشيد فراموش كردم كه 5تا وبلاگ رو به بازي دعوت كنم ولي باور كنين كه اينكار خيلي سخته
وبلاگ هاي دعوت شده:شيطونك جون،آيدا جون،آوا جون،سالومه جون،سوگند جون

سوم اينكه ميخوام عوض بشم و يه آدم ديگه بشم و برام دعا كنين كه موفق بشم و دعا كنين كه به آرامشي كه ميخوام برسم




نوشته شده در جمعه 27 اردیبهشت1387 ساعت 18:31 توسط زهرا
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت


با دوستان

سلام دوستان
ببخشيد كه دير آپ كردم و يك معذرت خواهي مخصوص به همه دوستان بدهكارم
من نميدونستم چي بنويسم
ولي الان با كلي حرف اومدم

1-داداش افشين جونم و مهديه جونم كه خيلي دوسشون دارم و دلم خيلي واسشون تنگ شده بود بعد 10ماه به ايران اومدن و من خيلي خيلي خوشحالم و كلي هم سوغاتي هاي خوب و زيبا گيرم اومد البته شكمتونو صابون نزنيد باهاتون نصف نميكنما
ويه تشكر مخصوص هم ازشون ميكنم و اميدوارم كه هميشه موفق باشن

خيلي ها خيال ميكردن داداش افشين داداش مجازي من هست ولي اينو بگم كه اون داداش واقعي منه كه از ما دور بودن و دلتنگي هام وتبريك هامو اينجا واسشون مينوشتم

2-داداش كوروش هم به خاطر تحصيل وبلاگشو تا تابستون تعطيل كرده و اميدوارم كه دانشگاه رشته اي رو كه دوست داره قبول بشه و دوباره پيشمون برگرده

3-داداش بهزاد هم خداحافظي كرده و ميخواد وبلاگشو تعطيل كنه ، اينارو به داداش بهراد ميگم:
داداش بهزاد اميدتو از دست نده،ارزش تو بيشتر از اينهاست،پس نرو و اگه ميري زود زود برگرد كه ما منتظرتيم

4-از دوستاني هم كه موجبات ناراحتيشونو فراهم كردم معذرت ميخوام و بچه ها اينو بدونين كه شادي شما،شادي من وغم شما غم من هست پس نذارين من غمگين بشم

5-خوشحالم كه اقاي آسايش برگشتن و براشون آرزوي سلامتي و موفقيت روزافزون دارم

6-راستي من دارم ميرم تهران تا دوستان وبلاگي رو در دنياي واقعي ملاقات كنم
پس اگه دوستان ديگه هم خواستن بيان حتماً به من خبر بدن

7-من اول ميخواستم از دلتنگي هام و ناراحتي هام بنويسم ولي من نميخوام كه شما غمگين بشين و دوست دارم كه هميشه شاد شاد باشين و مواظب سلامتيتون باشين

8_از همه دوستان خواهش ميكنم كه برام دعا كنين اينو جدي ميگم من به دعاي شماها خيلي محتاجم
9-همه شماهارو دوست دارم و اميدوارم هيچوقت هيچوقت اميدتونو از دست ندين و اينو بدونين كه خدايي هست
10-شنبلبله جونم منو به يه بازي دعوت كرده كه ميخوام انجامش بدم
البته شيطونك جون هم قبلاً منو به بازي دعوت ميكرد واميدوارم كه ناراحت نشه چون پستم كم بود اين بازي رو اينجا انجام دادم
قوانين بازي اينه:
1- عبارت شش‌کلمه‌ای را در وبلاگ خود پست کنید (در صورت لزوم توضیح هم اضافه کنید).
2-
به کسی که شما را دعوت کرده است، در این پست لینک بدهید.
3-
پنج وبلاگ دیگر را با لینک به بازی دعوت کنید.
4-
به وبلاگ‌های دعوت‌شده اطلاع دهید و برای آنها دعوت‌نامه‌ای بفرستید.اینم جمله من:
اگر تنهاترين تنهاها شوم باز هم خدا هست

البته من قاعده بازي رو رعايت نكردم
به جاي شش كلمه هشت كلمه نوشتم و كسي رو هم دعوت نميكنم هر كي دوست داره خودشو ار طرف من دعوت كنه منم خوشحال ميشم




نوشته شده در شنبه 14 اردیبهشت1387 ساعت 12:40 توسط زهرا
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت


This Template designed by FARHAD.D.SH , Copyright © 2007 all rights reserved